ابعاد شخصيتي عقيله بني هاشم

خرید بک لینک

نکاتي در زمينه نام گذاري حضرت زينب(س)

اولين نکته، رعايت ادب اسلامي بين خاندان وحي و عصمت است؛ يعني وقتي ايشان به دنيا مي آيند و قرار است، نامي براي حضرت انتخاب شود، مادر بزرگوارشان مي فرمايند، من در نام گذاري از علي (ع) پيشي نمي گيرم، حضرت علي (ع) مي فرمايند: من از رسول خدا، در نام گذاري جلو نمي افتم و رسول خدا نيز از خداوند متعال پيشي نمي گيرند تا اين که خداوند نام زينب را براي او بر مي گزيند. از ديگر لقب هايي که حضرت زينب (س) دارند؛ خطيبه است. خطبه هايي که در کوفه و شام ايراد کردند کاملا بيدار کننده بود. آن هنگام که مردم شام با هلهله و کف و سوت مي خواستند به استقبال اسيران بروند و در واقع مي خواستند آن ها را تحقير کنند. با آن خطبه اي که حضرت زينب (س) قرائت کردند گويا کوفيان از خواب طولاني بيدار شدند. وقتي نداي حضرت بلند شد، از اسکتوي (ساکت باشيد!) حضرت آن چنان نفس ها در سينه ها حبس شد که فقط صداي زنگوله شتران به گوش مي رسيد. مردم با شنيدن صداي حضرت زينب(س) گفتند: گويا علي بار ديگر بر فراز منبر رفته و سخن مي راند.

از القاب ديگر ايشان عفيفه است. خود ايشان مي فرمايند: «افضل العبادة العفاف » با توجه به اين که کوفيان مي خواستند در جمع اسيران نان و خرما پخش کنند، اين ها هيچ کدام به دستور حضرت زينب نپذيرفتند، اما زني از ميان کوفيان، تا فهميد اينان دختران پيغمبرند که دشمن حجاب و مقنعه را از آنان ربوده اند، براي آن ها معجر و مقنعه آورد. حضرت زينب پذيرفتند اين جاي تامل بسيار و عبرت آموزي براي دختران و زنان جامعه ماست. دختران پيامبر با وجود گرسنگي نان و خرما را نپذيرفتند اما معجر و روسري را قبول کردند.
در اين جا بيان نکته اي خالي از لطف نيست. هم اکنون هرجاي دنيا، اسمي از خرافات به ميان مي آيد، انگشت ها را به طرف مسلمان ها نشانه مي رود. وقتي به ارزش هاي مورد توجه در اسلام مي نگريم، خلاف اين مسأله را مي بينيم. مي بينيم که اسلام شديدا با موهومات مبارزه مي کند. خداوند نام زينب را برمي گزيند. به جاي اين که بنابر اعتقاد بت پرست ها، دختر ننگ پدر باشد، خداوند متعال مي فرمايد: دختر زينت پدر است.

Ùx86تÛx8cجÙx87 تصÙx88Ûx8cرÛx8c براÛx8c Ùx86کاتÙx8a در زÙx85Ùx8aÙx86Ùx87 Ùx86اÙx85 گذارÙx8a Øxadضرت زÙx8aÙx86ب(س)

متاسفانه برخي از مردم، نسبت به اسامي و القابي که ائمه اطهار(ع) ، با اهداف والايي بر فرزندان خود، مي نهادند بي توجه هستند. اين مشکل بزرگي است که برخي از افراد در ارتباط با نام گذاري ، اشتياق فراواني به اسم هاي آن چناني که حتي معني آن را هم نمي دانند از خود نشان مي دهند. اما اسامي معنادار، پرمحتوا، و زيباي اهل بيت (ع) ، مورد کم لطفي و يا بي مهري واقع مي شود. اگر چه پس از پيروزي انقلاب اسلامي، اين روند، سير نزولي خود را پيموده است. يکي ديگر از القاب معروف حضرت زينب (س)، عقيله است. عقيله بني هاشم. نسب نبوي و تربيت علوي و لطف خداوندي که شامل حال ايشان بود چنان صفات برجسته اي از ايشان ساخته بود که کاملا از لحاظ علم و آگاهي بي نظير بودند. لذا اين لقب را به ايشان مي دهند. لقب ديگر حضرت زينب (س) محدثه است. ابن عباس که ظاهرا خطبه حضرت زهرا (س) را نقل کرده است مي گويد که خطبه حضرت زهرا (س) را از حضرت زينب آموخته ام. وقتي به اين خطبه توجه مي کنيم، مي بينيم که آن قدر بلاغت و فصاحت دارد که جاي بسي شگفتي است. و اين خطبه دقيقا زماني نقل مي شود که حضرت در سنين سه - چهارسالگي قرار دارند. خطبه را مي شنوند و براي ديگران بدون هيچ عيب و نقصي بيان مي کنند که اين خود نشانگر کمال علمي حضرت زينب(س) مي باشد. لقب ديگر آن حضرت، عالمه است. امام سجاد (ع) مي فرمايند: «يا عمة انت بحمدالله عالمة غير متعلمه » حضرت زينب (س) در موقعيت هاي گوناگون زندگي پربار خود، نسبت به فقر فرهنگي جامعه بي تفاوت نبودند و با کلاس هاي علمي تفسير، به ارشاد مردم مي پرداختند و نسبت به زدودن غبار جهل و فقر فرهنگي از خود حساسيت نشان مي دادند. از ديگر لقب هاي ايشان عابده است. در تاريخ موجود است که امام حسين (ع) از خواهرشان حضرت زينب مي خواهند که يا اختي لا تنسيني في نافلة الليل خواهرم در نافله شب مرا فراموش نکن. اين در حالي است که عالم هستي محتاج دعاي ائمه اطهار(ع) و امام حسين (ع) است و امام حسين (ع) از حضرت زينب مي خواهند که در هنگام نمازشب ايشان را فراموش نکنند.

ابعاد مختلف شخصيت حضرت زينب (س)

در بعد ظاهري اگر خوب توجه کنيم، زندگي ايشان در سه مقطع خلاصه مي شود: ميلاد اين بانوي بزرگوار در سال پنجم هجري و ازدواج ايشان در سال هفده هجري مي باشد. در سال 60 هجري، همراه امام حسين (ع) راهي کربلا مي شوند. هر آن چه در رفتار و کردار و منش حضرت در واقعه کربلا و قبل از آن مشاهده مي شود، دقيقا تجلي و ظهور دوران کودکي و دوران تربيت اين بزرگوار در محضر حضرت علي (ع) و حضرت زهرا (س) است.

حضرت زينب مشترکات رفتاري با چهار معصوم ديگر داشتند که اين خود نشانگر اين مطلب است که تا چه ميزان حضرت زينب به منبع عظيم ولايت نزديک بوده اند. چهار معصوم(ع) ، خواب هايي را که به عنوان رؤياي صادقه، در رابطه با رحلت پيامبر ديدند، ايشان هم خوابي در اين زمينه ديده بودند که وقتي براي حضرت رسول اکرم (ص) خواب را تعريف کردند، پيامبر اکرم (ص) در تعبير آن به بيان واقعه هايي که پس از ايشان رخ خواهد داد، پرداختند. شاهد ديگر بر اين مدعا که ايشان از جهات گوناگون به معصومين(ع) نزديک بودند، ماجراي معروفي است که بخشي از شخصيت والاي حضرت زينب را تشکيل مي دهد:

در تاريخ آورده اند که حضرت علي (ع) از ايشان مي خواهند که بگويد يک؛ و حضرت زينب مي گويد: يک؛ اما وقتي حضرت از ايشان مي خواهند که عدد دو را بگويد. ايشان عرض مي کند که زباني که به يک توحيد باز شد، دو نمي گويد. اين خود بيانگر روح والاي معرفتي حضرت زينب حتي در دوران کودکي ايشان است.

در جاي ديگر از پدر سؤال مي کند که پدرجان آيا مرا دوست داريد؟ وقتي از پدر مهربان پاسخ مثبت مي شنود، مي پرسد، مگر در يک دل دو محبت مي تواند وجود داشته باشد؟ البته اين سؤال حضرت زينب نفي مهر و محبت نيست، و ليکن باز اشاره به روح معرفتي ايشان دارد.
نکته قابل توجه اين است که پس از اين گفتگو حضرت علي (ع) فرمودند: «محبتي که من به شما دارم محبتي است که در زير مجموعه عشق و محبت خدا قرار دارد و من به خاطر خدا شما را دوست دارم.» بايد به اين نکته مهم توجه داشت که محبت بر دو نوع است محبت هاي طولي و محبت هاي عرضي، محبت عرضي همان عشق و علاقه اي است که انسان نسبت به چيزي يا کسي پيدا مي کند و غير از آن عشق در دل او چيزي ديگري وجود ندارد. اما محبت هاي طولي در طول اين محبت قرار دارند. مثلا انسان آثاري که از محبوب خود دارد، آن را دوست مي دارد و به کتابي که محبوب نوشته يا نقاشي که او کشيده علاقه دارد، اما اين بدين معني نيست که ديگر با اين محبت ها و علاقه ها، به محبوب بي علاقه شود. مرحله برتر عشق پرستش است. اگر آدمي دلباخته خدا شود غيرخدا در دلش جايي ندارد و اگر پدر، مادر، همسر و فرزندان را دوست دارد، اگر به صحنه هاي طبيعت علاقه مند شود به خاطر خداست و در طول محبت پروردگار متعال قرار دارد و به اين معني نيست که چون عشق خدا در دل ايجاد شد بايد پرونده علاقه هاي ديگر را بست بلکه بايد آن علاقه ها را در مسير عشق خدا قرار داد.
مقطع دوم زندگاني ايشان از زمان ازدواج يعني 12 سالگي شکل مي گيرد. ما مي بينيم که حضرت پس از ازدواج از دامان وحي جدا نمي شوند و طوري براي زندگي خود برنامه ريزي کرده اند که بيشتر اوقات خود را در محضر پدر و برادران هستند و از وجود آن معصومان بهره مند مي گردند. در سفرهاي متعدد حضرت (ع) ، امام حسن (ع) و امام حسين (ع) حضرت زينب (س) حضور دارند و به تعبيري مي توان اين گونه نتيجه گرفت که خانواده حضرت زينب همراه ايشان و اين بانوي بزرگوار همراه ولايت بوده اند. با توجه به اين که شوهر حضرت زينب (س) ، عبدالله بن جعفر از مردان بزرگوار و عالم بوده اند، اين نکته کاملا قابل درک است.
مقطع سوم زندگاني عقيله بني هاشم، که بيشتر مي توان ابعاد باطني ايشان را در اين مقطع به تصوير کشاند، از زماني است که همراه امام حسين به سوي کربلا حرکت مي کند. زماني که خيمه ها را مي گسترانند، خيمه حضرت زينب بين خيمه امام حسين (ع) و امام سجاد (ع) است. از سويي، محافظ عاطفي امام حسين (ع) است و از سوي ديگر، به پرستاري امام سجاد (ع) مي پردازد.

در واقعه عاشورا هم نقلي در تاريخ است که حضرت زينب اولين نفري بودند که خود را به شهدا کربلاي مي رساندند، تا به امام حسين (ع) از لحاظ عاطفي روحيه بدهند و در هنگام اسارت هم سپر بلاي امام سجاد (ع) بودند، هرگاه دشمن قصد جان امام سجاد (ع) را دارد در مقابل دشمن مي ايستد و از امام خود محافظت مي کند.

نقش حضرت فاطمه (س) در تربيت حضرت زینب (س)

حضرت فاطمه زهرا (س) در روزهاي آخر عمر شريفشان از دختر سه يا چهارساله خود حضرت زينب مي خواهند که بقچه اي را بياورد و در آن ها کفن هاي يکايک اهل بيت (ع) را به ايشان نشان مي دهد و حتي مي فرمايد که برادرت حسن (ع) کفن ندارد؟ و از وقايع عاشورا براي ايشان مسائلي را بازگو مي کند. پذيرش اين مسائل براي دختران سه - چهار ساله بسيار دشوار است، مگر اين که روحي والا و لطيف و دلي دريايي داشته باشد. و خاندان عصمت اين روح والا را در دل فرزندان خود کاشته اند. نکته ديگر اين که حضرت زينب هفت معصوم (از پيامبر تا امام باقر(ع) را درک کرده است و همين مي تواند براي درک عظمت آن حضرت کافي است. او درس هاي بسياري از رفتار علوي، فاطمي مي آموزد. احترام به پدر، حمايت از ولايت را از مادرش ياد مي گيرد. مي بيند که مادر چگونه پدر را مورد خطاب قرار داده و مي گويد: «روحي لروحک الفدا و نفسي لنفسک الوقاع » «روح و جان من فداي تو باد.» اين سخن تنها بيانگر يک جمله عادي که همسري به همسرش مي گويد نيست. بلکه از روح والا و بلندي که در اين جمله وجود دارد، پيداست که حضرت زهرا (س) خود را فدايي ولايت مي داند، اين را زينب مي بيند و مي آموزد. حضرت زينب (س) کلاس حجاب و متانت و شهامت مادرش فاطمه (س) تلمذ مي کند و در مکتب صبر علي (ع) نکته هايي به وسعت همه عمرش برمي دارد. شهامت علوي و فاطمي در شکل گيري شهامت و عطوفت او در واقعه کربلا، آينه تمام نماي درس هايي است که حضرت زينب از محضر پدر و مادر خود فراگرفته است.

دختران جامعه امروز ما چگونه مي توانند از اين شخصيت بزرگوار به عنوان نمونه و الگو بهره گيرند. اين نکته بسيار قابل توجه است که آينده را گذشته مي سازد. اگر شخصيت ها در زمان کودکي که گذشته هر فردي است، خوب پي ريزي شده باشد، ساختمان هم به شکل صحيح بالا مي رود و شکل مي گيرد.

قرآن کريم هم نسبت به گرايش برخي از انسان ها به آزادي مطلق اشاره نموده است آن جا که مي فرمايد: «بل يريد الانسان ليفجر امامة »(1) حال اگر دختران جامعه ما با نگاهي آزاد به زندگي اين بزرگواران بنگرند، حتما خواهند توانست از اين شخصت هاي والا بهره هاي معنوي ببرند. مادري که آشنا با تربيت زينبي و فاطمي است مي تواند پايه شخصيت فرزندان خود را پي ريزي کند و آن ها را با تربيت ديني بپروراند. حضرت زينب (س) از آن جا که در يک صحنه سرنوشت ساز تاريخي و حماسي نقش مؤثر داشتند، آن هم درسن 55 سالگي، مسلما در گذشته اي پر افتخار و نوراني به سر برده اند تا به اين رسالت نائل گشته اند.

در تاريخ ذکر شده است که حضرت زينب (س) در سنين کودکي خطبه حضرت زهرا (س) را براي ابن عباس بيان مي کند. اگر حضرت زينب با دقت تمام خطبه را از مادر نمي آموختند چگونه مي توانستند خطبه کوفه و شام را با آن عظمت که تاريخ آن را ثبت کرده و همه اهداف و نيات شوم يزيد را برملا کرد، بخوانند؟ اگر گفتار علوي بر اساس آيات قرآن نبود کجا زينب کبري (س) مي توانستند در کوفه تفسير تدريس کنند؟

پي نوشت:
1- بلکه او مي خواهد در تمام عمر گناه کند.(سوره قيامت / آيه 5
منبع: سايت حوزه

بانوان فرهیخته قائمشهر...

ما را در سایت بانوان فرهیخته قائمشهر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 61 تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 8:06

صفحه بندی